رفتم از جشنِ سیسمونیِ دخترش فیلمبرداری کردم، فیلماُ عکسها رو دادم به دوستم که ادیتور ِ فیلمه، که ادیتش کنه. یه تیکه از فیلم تو اتاقِ بچه ش ازش پرسیدم چه حسی داری؟ گفته: حسِ خوب مادر بودن! از شانسِ ما صدای همون تیکه اصلا خوب نیفتاده!! بعد با دوستم که ادیتوره داشتیم فیلما رو می چیدیم، رسیدیم به همین جا که صدا بد افتاده، دوربینش رو برداشت، از من فیلم گرفت! گفت چه حسی داری؟ گفتم: حسِ خوب مادر بودن!! حالا صدای منُ گذاشته جای دوستم!!