گنجشک جون سلام!
پاهایم را دراز کرده ام روی میز مقابلم، به کتاب های نامرتب کتابخانه ام می نگرم، به دی وی دی های نرم افزاری، به عینکم، به کِش و بُرس موهایم، به شال یاسی رنگم، به چادر نمازی که از صبح جمع نشده است، به کوله مشکی ام که هنوز خالی نشده است، به پاکت کلوچه ای که صبحانه خوردمش، به آشفتگی روزهایم، به دخترکی با لبخندی مرموز در قاب ِ عکس کتابخانه و .. محمد علیزاده فریاد می زند که "من بدترین ُ بهترین روزای عمرم با تو بود!"
پنجره های خانه را باز می کنم، گوش شیطان کر چند روزی است که هوا خیلی عالی است، عااااااالی ها .. آنقدری که بلوز آستین بلندم را روی تابم می پوشم، در چارچوب در می ایستم و اتاق مستطیل شکلم را برانداز می کنم، مقابل آینه می گویم این اتاق اصلا در شان یک لیدی نیست! حتما اگر الان برادرم بود می گفت آجی جان خل شدی که با خودت حرف می زنی؟ خوشحالم که خانه نیست و من می توانم بعد از تمیز کردن اتاقم، ناشیانه آذری برقصم! میفتم به جان اتاقم، سینا حجازی سلام می دهد! گنجشک جون سلااااام!
این عکس تقدیم به دوستان ِکامنتدانی ِ قبل! :)

+نمی دانید چقدر خوشحال شدم از خواندن کامنت های پر مهرتان، چه خصوصی و چه عمومی .. دوستتان دارم :ایکس
+ خاطره ها رو زنده کنید با عکس های کنکور 92 !! + گروه تجربی + این عکسا خیلی خوبن!! :))