حتما تا الان می دانید که چه زندگی ای در میان صفحات مجازیمان شکل گرفته، حتما می دانید که چند نفر از دوستانمان به واسطه ی همین کیبوردها دل داده اند .. چند نفر شاکر ِ خدا هستند که روزی گذرشان به این صفحات افتاده و دوستانی ناب پیدا کرده اند و بالعکس .. می دانید هر کدام از این آی پی ها را می بینم پرت می شوم به دورانی از زندگی ِ مجازیم .. راستی چه شد که ما دوستانی خاموش شدیم؟! چه شد که بی صدا از هم عبور می کنیم .. هنوز هم با غمهای هم غمگین می شویم ُ به لبخند ِ دوست، شاد! ولی جسارت این را نداریم که بگوییم جان ِ دلم، چه بر سرمان آمد که اینگونه غریب شده ایم .. 

شاید هیچ کدام از آن بیرونی ها ما را درک نکنند، شاید توضیحش کمی سخت باشد که برای پدر بگویم با دوست ِ صمیمیم چطور آشنا شدم، شاید به نظر دوستم من کمی خل وضع باشم که شب ها وقتی چراغ اتاق را خاموش می کنم تازه گوشی ام را دستم می گیرم و با لذت قلم نوشت های دوستانم را می خوانم و صدایش را می شنوم که می گوید "تو موقع خواب هم دست بر نمی داری؟!" 


*** یک خواهشی دارم! (نمی دانم بزرگ است یا کوچک!) می شود هر کدامتان که حداقل یک بار مسیرتان به اینجا خورده است یک کامنت کوتاهی بذارید؟! البته بلاگفا قاط زده است و یکی در میان کامنت ها را ثبت می کند، من پیشاپیش از حضورتان معذرت می خواهم! دارم فکری برایش می کنم، به زودی کوچ خواهم کرد .. :) 

کامنتدانی باز است جهت اطمینان از ثبت کامنتتان :)