آقا جان امروز منتظر عیدیت بودم، به رسم هر سال نیمه شعبان! به رسم ِ بزرگی ُ کرمت .. آقا جان دلم خوش است به نیمه شعبان های هر ساله .. به روزهای رنگی که هر سال نیمه شعبان دارم، حتی پارسال که شب جشنت بغض داشتم هم راضی بودم به رضای بالایی، که می دانستم صلاحم رو میخواسته.. میدانستم بهترین همان بود.. آقا جان امسال داغونم .. هر جوری حساب کنم نمی توانم به حساب صلاح ُ رضایش بگذارم .. آقا جان چشمم به کرمت هست، ناامیدم نکنید .. 

به نت ِ چسبیده به دیوار ِ مقابلم خیره می شوم ُ زمزمه می کنمش.. 

چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی 

چه بغضها که در گلو رسوب شد، نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی! 


آهای مردم دنیا، گِله دارم ..