جوونمرد !
بعد از پاساژگردیه بعد از کلاس ساعت 21:15 به ایستگاه پایانی مترو می رسم ، مسلما اون ساعت، اتوبوس که هیچ، تاکسی هم نیست ! تنها یک تاکسی هست که آن هم پر شد ! من به همراه چند آقا منتظر تاکسی بعدی هستم ! تاکسی آماده حرکت است که پسر جوان که کنار راننده نشسته است پیاده می شود و رو به من می گوید ، خانوم شما بفرمایید ! از حرکتش جا خورده ام ! اصرار می کنم که نوبتش است و سوار شود ولی قبول نمی کند ، ازش تشکر می کنم ُبه جایش می نشینم ، و در دل حرکتش رو تحسین می کنم و پیش خودم میگم هنوزم توو این شهر جوونمرد پیدا میشه ! :-)
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 22:9 توسط الف. لام. ی
|