مسیری که از دانشگاه سوار میشیم، ماشین کم داره، ماشین خطی که اصلا نداره! نکته جالبش اینه که به سمت دانشگاه خطی داره، ولی از دانشگاه به مقصد، خطی نداره!! با تشکر از مسئولین!  انقدر اتفاقات جالب، بامزه و صدالبته ترسناک(!) برامون تو این مسیر میفته که امروز به دوستم می گفتم میخوام یک وبلاگ بزنم به اسم "خاطراتِ ما و این مسیر". 

چند وقت پیش سوار یکی از همین ماشین های شخصی شدم که چند ماهه سوار ماشینش میشم و می شناسمش، گفتم شما تا چه ساعتی هستید؟ ما یکشنبه ها کلاسمون دیر تموم میشه، تا میایم ماشین دیگه نیست! گفت اگه میخواید شماره م رو سیو کنید، کلاستون که تموم شد زنگ بزنید، میام دنبالتون. سوار ماشین غریبه ها نشید.. دیروز از دانشگاه بیرون اومدیم، و طبق تجاربی! که در این چند ماه کسب کردیم، سوار ماشین شخصی های دیگه نمیشیم! (فقط شخصی های آشنا! :دی) با آقای راننده تماس گرفتم، گفتن خودم جایی هستم، زنگ می زنم یکی از بچه ها بیاد دنبالتون! به یک دقیقه نکشید دیدیم یه سمند اومد، گفت خانوم شما تماس گرفتین؟ ما هم چهار نفر بودیم، یه دانشجو دیگه هم اومد که غریبه بود، گفتیم شما هم بیا، ما چهار تا عقب می شینیم، شما جلو بشین .. کلی تشکر کرد ُ سوار شد .. تو ماشین هم راننده ای که بهش زنگ زده بودم، زنگ زد گفت سوار شدین؟! راننده انقدر پیگیر ُ لوتی ندیده بودیم والا :))

حالا سوار شدیم، بچه ها گفتن الی شماره راننده دیگه چی داری؟ کامیون، آمبولانس؟ 

اون دانشجویی هم با ما اومد، موقع کرایه حساب کردن گفت من یکیتون رو حساب کردم! کرایه ی این مسیر هم به نسبت کرایه های داخل شهر بیشتره، هی از من اصرار، از ایشون انکار! دیگه قبول نکردن، یکی از دوستام گفت بهش بگو شام کجا بریم؟!! 

+بعضی وقتها دلم برای روزانه نویسی تنگ میشه .. برای ثبت کردنِ این روزهای شاد ُ پرمشغله .. :)