وقتی "هیس! دخترها فریاد نمی زنند" روی پرده ی سینما بود، یکی از دوستام گفت بریم ببینیمش .. مخالفت کردم باهاش! راستش من نمی تونم فیلم غمگین رو تو سینما ببینم!! باید تو خونه باشم، تا بعدش که افسرده ُ غمگین شدم، کسی با دیدنِ قیافه ی غمزده م ناراحت نشه! که در حین فیلم زار زار اشک ریختم، کسی نگه اوا؟ دختر فیلمه! گریه چرا ؟!! 

امروز که از برف بازی بر می گشتم، از سوپرمارکتِ پایین کوهپایه خریدمش .. واقعیتِ جامعه بود..

دبیرستانی که بودم، یکی از دوستام تعریف کرد که به دوستش توی تاکسیُ اتوبان تج/اوز شده، انقدر رو من اثر منفی گذاشته بود، و ذهنم رو درگیر کرده بود که هنوزم از یادم نرفته، هنوز هم که یادش میفتم، بهم می ریزم! 

نهایتِ اثر این فیلم تو جامعه می دونید چیه؟! تو راهروی خوابگاه زدن: 

هیس! دخترها فریاد نمی زنند! 


+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 0:20 توسط الف. لام. ی |


انگار مردمم برف یادشان رفته بود، انگار بچه های 5، 6 ساله به عمرِ کوتاهشان برف ندیده اند، انگار دلِ مردم لک زده بود برای یک شادی، تا دستکش هایشان را دست، دوربین هایشان را شارژ، شالگردنشان را دورِ گردنشان بپیچند و بزنند به خیابان! 



+از من به شما نصیحت با دوربینِ دوستتان هیچ وقت عکس نگیرید! چون معلوم نیست عکس ها کی به دستتان برسد! :| 

+والا زمونِ ما برف میومد تا کجااااااااا! مدرسه ها رو تعطیل نمی کردن!! [اسمایلیِ ننه بزرگ] بعد امروز دبیرستانی ها هم تعطیل بودن!! 
 چند سانت برف اومده، فشار گاز کم شده، تا جایی که ما الان گاز نداریم!! :| 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 19:41 توسط الف. لام. ی |


جدیدا عاشق شدم! عاشق دو نفر .. بر حسب قضا مَرد هم هستند!! اولیش لئوپلد دوک آلبانی هستن، که این عشق و علاقه با دیدن فیلم Kate & Leopold در من جوانه زد!! تا اونجایی که دوبار کامل این فیلم رو دیدم، و هی گفتم آخه چرا دوک ها تموم شدن!! چرا واقعا؟ :P 

دومیش با دیدن دوباره سریال شوق پرواز از شبکه IFilm، دوباره مثل سابق به ملیحه حکمت حسادت کردم از بابت اینکه عباس بابایی عاشقش بوده!! بعد از این عاشق شدن هام نتیجه گرفتم که من عاشق درگذشتگان میشم و باید یا قرن نوزده به دنیا میومدم، یا اوایلِ قرن بیستُ یک! هر چقدر می گذره می فهمم من اشتباهی تو دهه هفتاد به دنیا اومدم! حداقلش باید دهه سی می بودم!! بعضی وقتها تفکرات، آزادی ها، روشن فکری های عجیب غریبشون رو نمی فهمم! نمی دونم من اشتباهیم یا هم دهه ای هام زیادی عوض شدن.. 

+عنوان بخشی از این آهنگ 


+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 22:30 توسط الف. لام. ی |


دیدین بعضی وقتها حسِ عجیبی به یه آهنگ پیدا می کنین؟ دوسش دارین؟ گیر میدین به همون تک آهنگ! از صبح که بیدار میشین تا آخرِ شب که لامپِ اتاقتون رو خاموش کنین ُ بخوابین، زیرِ لب می خونیدش! حالا هیچ وجه مشابهی هم از خودتون تو متنِ آهنگ نمی بینیدا .. ولی بدجور دوسش دارین .. از همین حسا به این آهنگ دارم! 

ولی خودمونیما، این تیکه ش رو خیلی خوب درک می کنم: دلیل می بافم برای عشق، "برای چیزی که نمی فهمم"!! :))) 

+ جدیدا پست می نویسم، بعد که به هر نحوی می پَره، پیشِ خودم میگم حتما قسمت نبود پابلیشش کنم!! این میشه که دیگه کلا نمی نویسمش!! همچین آدم خرافاتی شدم من!! :)) اصلا هم تنبل نیستم! :دی 


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 22:56 توسط الف. لام. ی


+دوست داشتم جای لیلی بودم .. 

- تو شبیهِ شیرینی.. شنیدم لیلی فقط به دیده ی مجنون قشنگ بوده .. 


* تکلیفِ آدمی که فردا تحویل پروژه دارهُ الان تو گوگل داره اینُ سرچ می کنه چیه؟!! 

به نظر خودم که از دست رفتم! :| 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 21:39 توسط الف. لام. ی |


غمگین ننویسید! 

اینُ دختری میگه که فرداُ پس فردا امتحان دارهُ داره وُیس های رکورد شدهء استادش رو گوش میده ُ هر از گاهی فیدلی رو باز می کنه که وبلاگ های آپ شده رو بخونه! ولی همش غمُ غمُ غم .. 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 19:14 توسط الف. لام. ی |


زندگیِ خوابگاهی یعنی کل کل های روزانه، یعنی بحث قومیتی تو آشپزخونه! وقتی بچه های خوزستان از آب استانشون تعریف می کننُ یکی دیگه از آبِ لرستان، تو هم می پری وسط میگی فقط سدِ کرج!! زندگی خوابگاهی یعنی خوردنِ شیرینیِ پایان نامه بچه ها وقتی اشکاشون رو سر تموم نشدنِ کارشون دیده بودی.. زندگی خوابگاهی یعنی فلاکس چای ُ پروژه های نیمه تمامُ ساعت سه نصفه شب خوابیدنُ هشت سر کلاس حاضر شدن.. زندگی خوابگاهی یعنی صف های نماز جماعتِ مغربُ عشا .. زندگی خوابگاهی یعنی یه دنیا خاطره.. زندگی خوابگاهی یعنی وقتی برمی گردی خونه می فهمی چقدر اتاقت رو بیشتر از قبل دوست داری! 


بازنشر این پست در لینک زن



برچسب‌ها: دانشگاه
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 22:33 توسط الف. لام. ی |



اینم هایکوی من!! دیگه از یه بچه که موقع امتحانشه توقع هایکویی بهتر ندارید که؟ 





سهم من
طراحی دیجیتال
پس از سقوط! 


مضمونش هم اینه که اگه سقوط کنی(بیفتی)، سهمت باز طراحی دیجیتال خواهد بود! البته من پاسش کردم، ولی خب کتابای این ترمم انقدر تو دستُ بالم بوده، داره می پوسه دیگه :دی امروز الگوریتمم رو چسب کاری کردم 



+همگی دعوتین ;) 


+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1392ساعت 23:43 توسط الف. لام. ی |


مهرِ هر سال بیشترین کاربران عضو فیس بوق می شوند! 


زمانِ ما(!) ورودی جدیدا به محضِ ورود به دانشگاه تغییرات جزئی و کلی تو صورتشون میدادن! 

الان ورودی جدیدا بعد از شنیدنِ خبر قبولی، تو فیس بوق حضور پیدا می کنند!! (البته اگه قبلش عضو نبوده باشن!) آقا جان بذار حداقل یه ماه بگذره از دانشجو شدنت :)) 


+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392ساعت 22:52 توسط الف. لام. ی |


بر خلافِ اکثرِ کسانی که از فیل تری ویچت ناراحت شدند، بنده خیلی هم خوشحالم! تا وقتی که یک سری فرهنگِ استفاده از تکنولوژی را ندارند، حقمونه همه چی فیلتر باشه! فیس فیل تر، ویچت فیل تر، ماه واره ها رو هم جمع کنن هم حقمونه، آقا حقمونه! 

روزِ قبلِ فیل تری مزاحمِ جدید پیدا کردم!! (کی نسلشون قراره منقرض شه، خدا داند!) چند تا اسمس داد، جواب ندادم، اسمس داد که تو ویچت چت می کنی که جواب نمیدی؟!! :| 

فرداش هم تو سلف بودیم، اسمس داد که چرا عکست رو تو ویچت نذاشتی!!! :| 

من همیشه فکر می کردم مزاحما یه شماره رو شانسی می گیرن ُ مزاحمش میشن! الان فهمیدم اون شماره ی شانسی رو تو گوشیشون سیو هم می کنن که تو ویچت هم ببیننشون!! :| 

من دیگه هیچ اعتراضی به ن.ظ.ا.م ج.م.ه.و.ر.ی ا.س.ل.ا.م.ی و مسئولین فیل تر ین ندارم!! آقا حق دارید که همه چی رو فیلی کنید! فقط یه فکری به حالِ فیل تر شکن ها هم کنید! 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت 13:0 توسط الف. لام. ی |




برچسب‌ها: عکس
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 22:43 توسط الف. لام. ی |


دو تا از پسرای جوونِ محله مون فوت کردن .. 

یکیشون رفته بود سوریه بجنگه! شهید شد.. 

یکیشون با دوستش مست کرده بودن، تو اتوبان تصادف می کنن .. 


+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 19:36 توسط الف. لام. ی


یک نفر باید باشد که با همه ی آدمها، با تمامِ دوست هایت، با تمامِ افرادِ دفترچه تلفنِ گوشیت، فرندهای فیس بوقت، با تمامِ آدم هایی که در طول روز می بینی شان، با تمام ِ آدم هایی که اسمت را صدا می زنند فرق داشته باشد! یک نفر که اسمت را هیچ وقت نشکند، یک نفر که جان را از اسمت پس نزند، یک نفر که در هر جمله اش شونصد بار اسمت را صدا بزند (!) یک نفر که متفاوت تر از بقیه اسمت را صدا کند، یک نفر که وقتی صدایت می زند چیزی جز جان نشنود.. یک نفر که هر وقت صدایت کرد تهِ دلت قیلی ویلی رود .. 


آهنگ .. محشره :) 


برچسب‌ها: آهنگ
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 17:7 توسط الف. لام. ی |


یکی هم نیست عاشقِ موهامون باشه، باهاش قهر کنیم، ازش بدمون بیاد، موهامون رو از ته بزنیم!! 

اسمایلیِ یکی که اولا خود در گیری پیدا کرده، دوما عاشق این آهنگِ رستاکه


در این مرحله از زندگی نه دلیلی هست که موهامون رو بلند نگه داریم، نه دلیلی داریم که کوتاهشون کنیم! :| 


عکس کاملا مرتبط با عنوان! 

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1392ساعت 22:49 توسط الف. لام. ی |

مطالب قدیمی‌تر