دیدین بعضی وقتها حسِ عجیبی به یه آهنگ پیدا می کنین؟ دوسش دارین؟ گیر میدین به همون تک آهنگ! از صبح که بیدار میشین تا آخرِ شب که لامپِ اتاقتون رو خاموش کنین ُ بخوابین، زیرِ لب می خونیدش! حالا هیچ وجه مشابهی هم از خودتون تو متنِ آهنگ نمی بینیدا .. ولی بدجور دوسش دارین .. از همین حسا به این آهنگ دارم! 

ولی خودمونیما، این تیکه ش رو خیلی خوب درک می کنم: دلیل می بافم برای عشق، "برای چیزی که نمی فهمم"!! :))) 

+ جدیدا پست می نویسم، بعد که به هر نحوی می پَره، پیشِ خودم میگم حتما قسمت نبود پابلیشش کنم!! این میشه که دیگه کلا نمی نویسمش!! همچین آدم خرافاتی شدم من!! :)) اصلا هم تنبل نیستم! :دی 


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 22:56 توسط الف. لام. ی


دو تا از پسرای جوونِ محله مون فوت کردن .. 

یکیشون رفته بود سوریه بجنگه! شهید شد.. 

یکیشون با دوستش مست کرده بودن، تو اتوبان تصادف می کنن .. 


+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 19:36 توسط الف. لام. ی


یک نفر باید باشد که با همه ی آدمها، با تمامِ دوست هایت، با تمامِ افرادِ دفترچه تلفنِ گوشیت، فرندهای فیس بوقت، با تمامِ آدم هایی که در طول روز می بینی شان، با تمام ِ آدم هایی که اسمت را صدا می زنند فرق داشته باشد! یک نفر که اسمت را هیچ وقت نشکند، یک نفر که جان را از اسمت پس نزند، یک نفر که در هر جمله اش شونصد بار اسمت را صدا بزند (!) یک نفر که متفاوت تر از بقیه اسمت را صدا کند، یک نفر که وقتی صدایت می زند چیزی جز جان نشنود.. یک نفر که هر وقت صدایت کرد تهِ دلت قیلی ویلی رود .. 


آهنگ .. محشره :) 


برچسب‌ها: آهنگ
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 17:7 توسط الف. لام. ی |

 

به شدت از آدم هایی که سعی می کنند به بقیه بفهمانند که با رتبه فلان کنکور طرفن! که دانسجوی فلان دانشگاهن! که روی پیشانیشان نوشته نابغه و ما نمی بینیم، بدم می آید! حالا تمام این ها را زمانی دوباره یادم آمد که عکس کودکیِ استاد سابقم را دیدم که زیرش نوشته بود "از همان بچگی معلوم بود که نخبه ای، نابغه ای، چیزی در این مایه ها می شوم!!"

به سبک امیرحسین رستمی در دودکش به سقف زل می زنم و دیگر هیچ!


+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1392ساعت 17:49 توسط الف. لام. ی


اشکالاتُ سوالاتم رو برای استاد ایمیل کردم، الان دیدم صداش رو ضبط کرده، با حوصله همه ی سوالهام رو جواب داده، فرستاده!! 


+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 20:2 توسط الف. لام. ی


وقتایی که به مترو سریع السیر نمی رسم، این شعر میاد تو ذهنم 


قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام...


قیصر امین پور


پیشنهاد: چقدر سخته روی زمین باشمُ به آغوش یک ماه وابسته شم! 



برچسب‌ها: آهنگ
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392ساعت 15:20 توسط الف. لام. ی


آب چهل ُ یک ویژگی منحصر به فرد دارد که حیات بخش است، زندگی بخش است .. حالا مانده ام تو چند ویژگی منحصر به فرد داری که قرار است من دل باخته ت شوم؟ که قرار است زندگی ِ روز مره م را تغییر دهم .. در ذهنم به غیر از کدهای جاوا و فرمول های معادلات، مردی را جای دهم که قرار است با دستانش انگشت حلقه ام را پر کند، که قرار است با افتخار به همه معرفیت کنم! که قرار است روزی سی ُ شش بار دلم برایت غنج برود و هی خدا را شکر کنم که تو هستی! که تو همینی هستی که من می خواهمت، که خیلی دوست می دارمت..


+ اتوبوس نوشت های عصرانه .. 

++ آهنگ پاییزی  .. روزام بدون تو، مثل همن همه، هیشکی مثل تو نیست، شکل غمن همه .. 



برچسب‌ها: آهنگ
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1392ساعت 19:28 توسط الف. لام. ی |


رفتم از جشنِ سیسمونیِ دخترش فیلمبرداری کردم، فیلماُ عکسها رو دادم به دوستم که ادیتور ِ فیلمه، که ادیتش کنه. یه تیکه از فیلم تو اتاقِ بچه ش ازش پرسیدم چه حسی داری؟ گفته: حسِ خوب مادر بودن! از شانسِ ما صدای همون تیکه اصلا خوب نیفتاده!! بعد با دوستم که ادیتوره داشتیم فیلما رو می چیدیم، رسیدیم به همین جا که صدا بد افتاده، دوربینش رو برداشت، از من فیلم گرفت! گفت چه حسی داری؟ گفتم: حسِ خوب مادر بودن!! حالا صدای منُ گذاشته جای دوستم!! 



برچسب‌ها: دوستام
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 22:31 توسط الف. لام. ی |


باید بنشینم هی خیال ببافم که تو خیلی با جنبه ای! یعنی باید باشی، بایدِ باید! که اگر روزی فهمیدی از ته دلم دوستت دارم، باز همانی باشی که من می توانستم "دیوونه" صدات کنم! که اگر فهمیدی برایم خیلی مهمی، بی خیالم نشوی! که وقتی از دوست داشتنم مطمئن شدی، ساز مخالف نزنی .. باز هم مثل قبل بی شیله ُ پیله دوستم داشته باشی .. آره، تو باید جنبه ی دوست داشتنم را داشته باشی ..

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 16:24 توسط الف. لام. ی


تو آن پسره ی مغرور باشی که همه ازت بدشان می آید، ولی مرا بیشتر از غرورت دوست داشته باشی .. 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1392ساعت 22:45 توسط الف. لام. ی


من هیچ وقت سنگفرش های ولیعصر را نشمرده ام، هیچ وقت درخت هایش را ندیده ام، هیچ وقت حواسم به این خیابان که از نظر خیلی ها زیبا است، نبوده .. چون هیچ وقت تنها در این خیابان نبودم، گوشم به حرف های دوست ُ چشمم به صورتش ُ حواسم به اینکه زمین نخورم .. باید یک روز خلوت بروم ولیعصر گردی..باید زیبایی هایی که عکس هایش می گویند را خودم ببینم .. 

+این پست بعد از خستگیِ یک روز درسی که با دوستان قدیمی ولیعصر را قدم می زدم، نوشته شد .. 


+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1392ساعت 21:48 توسط الف. لام. ی


کل شب رو خواب دزدُ دزدی می بینی، همش تو استرسی، خوابت کوفتت میشه! بعد تعبیر کردن خواب دزد برای دختر دم بخت خواستگار می باشد!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 22:31 توسط الف. لام. ی


خدا جان خودت دانایی، علیمی! می دانی هر چه که می دهی باید جنبه ُ ظرفیتش را هم بدهی! شوهر هم مستثنا نیست! لطفا وقتی شوهر را مرحمت می کنی، شعورش را هم عطا بفرما! از ساعت 8 صبح تا 18:30 مخم هنگید همراه با نظریه ُ الگوریتم ُ معادلات دیفرانسیل تعاریف همکلاسی را راجع به سوار بر اسبش شنیدم!



برچسب‌ها: دانشگاه
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 21:43 توسط الف. لام. ی

  

حتما لازم نیست تا مخاطب خاصی باشد که روز تولدت سورپرایزت کند! حتما لازم نیست تبریک دهندگانِ ساعت دوازده بامداد را بشماری تا خوشحال شوی از اینکه عده ای به یادت بودند، حتما لازم نیست تولدت در ایامِ مدرسه ُ دانشگاه باشد، تا دوستانت برایت جشن بگیرند! همین که چشمت به صفحه موبایل پدرت که در خانه جا گذاشته است، می افتد و می بینی زنگِ reminder اش پنج دقیقه یکبار می خورد و نوشته است: "کادو برای الهام"، همین که دو روز قبل، تولد مامان بود ولی خودش یادش نبود! ولی تولد تو را، دخترش را به خوبی به یاد دارد .. همین که بابابزرگ در ایام بیماریش هم، ماه تولدت را فراموش نکرده .. حالا درست است روزش را اشتباهی به ذهن سپرده بود و زودتر تبریک گفت! همین که دوستت در فیس بوق می گوید پنج شنبه بیا کوه، و وقتی نه میاوری، می گوید بیا می خواهیم برایت جشن می گیریم .. همین ها باعث می شود یک لبخند گلُ گشاد رو لبهایت بیاید! 


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 22:4 توسط الف. لام. ی |

مطالب قدیمی‌تر